يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

28 ماهگی و نوروز 1396

1396/1/12 18:18
نویسنده : مامان مژگان
652 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خوشگل خانومم.. سلام عشق من ..

این پست حاوی دو تا تبریک هست ... یکی تبریک 28 ماهگی عسل بانو و دیگری تبریک عید نوروز سال 1396 و سومین عید

دخمل نازم ...👏❤😍😙

 1 ماهه دیگه با عشق گذشت و شما شدی 28 ماهه عروسکم ... اینقدر شیرین زبونی و دلبری  می کنی که واقعا هر چقدر خدارو

شاکر باشم واسه داشتنت بازم کمه...😙😙😙

این ماه در تدارک عید و سفر و بعد هم عید دیدنی بودیم. امسال سال تحویل با بابا جون اینا و عمو حسین من رفتیم اهواز و

آبادان و خرمشهر و در نهایت خرم آباد.  یه سفر 10 روزه که خیلی خیلی خوش گذشت.😉😀

البته دو روز قبل سال تحویل رفتیم سمت اصفهان با باباجون اینا و دو شب اصفهان بودیم بعد رفتیم سمت اهواز که البته سال 

تحویل همگی در کنار هم تو امام زاده ای تو یکی از روستاهای توابع شهر کرد بودیم که خیلی هم لحظه سال تحویل پر شور و 

حال بود ...😍💖💝❤👪💝💝

انشالله که برکت لحظه سال تحویل و در کنار امامزاده همه زندگیمونو در بر بگیره 🙏🙏🙏

خلاصه اوایل سفر مون تو اهواز و بعد آبادان و خرمشهر شما خیلی ذوق داشتی و کلی با خاله فاطمه و مهسا دختر عمو حسین 

شیطونی و بازی کردید. فقط وقتایی که می  رفتیم پاساژ یا خرید شما فقط می خواستی بغل من باشی و حتی بغل بابا هم 

نمی رفتی و یه خورده من اذیت شدم و چون کالسکه ات هم با خودمون نیاورده بودیم از بعل من پایین نمی اومدی و این 

پروسه وابستگیت به من تا بعد سفر هم ادامه داشت که کم کم بهتر شدی.😙😘

یه اتفاق دیگه که تو اواخر سفر افتاد سرماخوردگی تو روزای آخر سفر بود که البته من فک می کنم بیشتر به خاطر دندون در 

آوردن اونم از نوع آسیاش بود که بعدش خوب شدی ...🌹🌹🌹

این ماه عکسهای جدید و زیاد داریم بریم سراغشون👇👇👇

این دو تا عکس مال قبل از عید هست... عکس اول که فرشته مامان چادر سر کرده😙    و عکس دوم هم که آکواریوم اصفهان 

هست. قربون اون ژست گرفتنت که داری ماهی ها رو می بینی❤❤❤

 

 

 

 

 

 

 

خب بریم سراغ عکسای مسافرت اهواز ... امسال چون سال تحویل تو سفر بودیم عکس از سفره هفت سین نداریم به جاش 

عکس از عیدی مامان و بابا واسه یسنا خانوم داریم :

 

 

 یسنا و خاله فاطمه و مهسا لب رود کارون تو اهواز😙😙

 

 

قربون چشمات بشم نفس من ... خرمشهر و هوای بسیار سرد😘😘

 

 

 

 دو تا اول عکس یه پارک تو شهر شوش و عکسهای بعدی رودخانه‌ای تو شهر دزفول که طبق معمول یسنا آب و دیده و نمی

خواستاز رودخانه در بیاد😂😂😂

 

 

 

 

 

 

عاشق این عکس هستم❤❤😙😙😙😍😍😍

 

 

 اینجا هم شهر خرم آباد هست که البته داشتیم تو پارک اونجا از کنار غرفه ها رد می شدیم که یسنا خانم یه بلوز شلوار قرمز 

خودشون انتخاب کردن و بعد هم می خواستن بپوشن، اینم شد نتیجش😂😘❤😙

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم که از سفر برگشتیم و یسنا گلی رو بردم حمام و به قدری خسته بود اینجوری خوابش برده😂😘❤

 

 

این چند تا عکس هم مربوط به همون ایام عید هست که با باباجون اینا رفتیم پالادیوم😍😍

 

 

 

 

 

 

این عکسها هم که یسنا خانم لباس عیدش ونو پوشیدن و میخوان برن عید دیدنی😘😘قربون ژستت بشم من پرنسسم😍❤

 

 

 

 

 

 

 

قربون جورابات بشم من عروسکم😍😍😍😍

 

 

وقتی یسنا خانم تیپ زدن و منتظر مهمون ها هستن💖💝💖💝💖

 

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (0)